محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

959

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 478 عنوان : در اساس ما و به پيروى از آن در متن عنوانى آمده است : « خبر خواب ديدن بخت النّصر و گزاردن پيغمبران و هلاك وى » كه در نسخه هاى « ص و صب و فا » نيامده است . ص 480 عنوان : ص : خبر ملوك يمن از پس سليمان بن داود عليه السّلام . صب : اخبار ملوك يمن از پس سليمان عليه السلام . و چون سليمان عليه السّلام مر بلقيس را بگرفت و همه ملك يمن او را شد تا حدّ مغرب بعد از سليمان ملك سبا آنكه بلقيس داشت ملكى آن ملك بگرفت نام او ياسر بن عمر بن يعقوب از فرزندان ملوك بزرگ بود و اهل سبا را نيك نگاه همى داشت . و دشمنان از ايشان باز داشت ، و از حمير ملك يمن همه حميريان داشتند . پس از زمين سبا بگذشت و به زمين يمن شد و ملك يمن بگرفت ، و از آن سو تا حدّ مغرب همى شد تا از آبادانى بگذشت و همى شد تا به بيابانى شد ، و در آن بيابان همى شد تا رودى ريگ پيش وى آمد همچون آب روان ، و كس از آدمى آنجا نرسيده بود و پيش از وى كس نديده بود و راه نيافت كه بگذشتى و به آن سو شدى . مردى بود با وى ، و خويش وى بود نام او عدد ، و مردى مردانه بود دلير ، او را گفت بدين ريگ اندر شو و ما را راه جوى تا بگذريم كه ريگ از آب صعبتر نبود . آن مرد بدان ريگ اندر شد و فرو رفت و ناپديد شد . پس ياسر بر آن لب رود بتى بكرد از روى و مس و بر سر سنگى عظيم نهاد و بر سينهء آن بت بكند كه اين بت ياسر بن عمر الحميرى است ملك مغرب و يمن و سبا كه اينجا آمد و گذر نيافت ، و هر كه اينجا برسد بايد كه باز گردد ، كه بيش از اين گذر نيست ، و با همه سپاه از آنجا بازگشت و باز به يمن آمد و بمرد ، و پسر او به ملك بنشست نام او تبّع بن ياسر ، و او را ذو الاذعار ( صب : ذو الذعار ) گفتندى . و اين مكان كه از فرزندان او بودند همه تبابعه ( تبابوه : ص ) خوانند اگر تبع نام بودندى اگر نه ( ص : « اگر نه » مكرّر آمده » چنان كه ملوك مصر كه به فرمان پيشين بودند از پس نوح عاد و ايشان را عمالقه خوانند كه همه گروه از فرزندان [ ص b 84 ] عمالق بودند . چون فرعون موسى و فرعون يوسف ، و آن فرعونان مصر كه بودند همچنين ملوك يمن هر چه از فرزندان تبّع بودندى ايشان را تبابوه ( صب : تبابعه ) خواندندى ، و اين تبّع باز پسين كه از پس ياسر به ملك بنشست او را كنيت ابو كدر ( صب : ابو الكدر ) بود ، و چون ملك يمن بر او راست گشت هر كجا بشدى همه شهر غارت كردى و از لشكر دور افتاد ، و از هندوستان به چين شد ، و از مردمان [ او ] بسيار به تبت اندر بماندند و اكنون از عرب به ميان تركستان اندراند ، و ايشان از تبّتاند ، و از آن وقت باز كه تبع به چين شد تا باز يمن آمد هفت سال برآمده بود . و الله اعلم . - چنان كه پيدا است به اعتبار تغاير اين دو نسخه با اساس چاپى ، متن را آوردم ، و گفتنى است كه روايت نسخهء « فا » نيز از جهت مضمون همانند دو نسخهء ص و صب است . برگ فا : b 89 -